لعنت به تمام سال های دوری
جا رفتن و جا ماندن از مجبوری
آتش زدن خوشی، پریدن از درد
وابسته ی چارشنبه هایی سوری
جا رفتن و جا ماندن از مجبوری
آتش زدن خوشی، پریدن از درد
وابسته ی چارشنبه هایی سوری
ثانیه ها رو می شمرم که این سال بد زودتر تموم بشه. سالی که برای من شعر کم داشت و در عوض پُر بود از درد و بیمارستان، دوری و دیری، بغض و گریه، ... و چند خاطره ی بد نگفتنی که تا شاید همیشه عذابم می دهند
خداحافظ تا نود و یک!
...
...