Wednesday

بدرود سال نود و بد

لعنت به تمام سال های دوری
جا رفتن و جا ماندن از مجبوری
آتش زدن خوشی، پریدن از درد
وابسته ی چارشنبه هایی سوری


 ثانیه ها رو می شمرم که این سال بد زودتر تموم بشه. سالی که برای من شعر کم داشت و در عوض پُر بود از درد و بیمارستان، دوری و دیری، بغض و گریه، ... و چند خاطره ی بد نگفتنی که تا شاید همیشه عذابم می دهند

حرف زیادی ندارم و سعی می کنم به قول فاطمه «‏به چیزهای قشنگی که هست فکر بکنم»‏

خداحافظ تا نود و یک!‏
...

Sunday

خبرهای خوب:‏
اسکار اصغر فرهادی
آلبوم جدید شاهین نجفی با اشعار مهدی موسوی، فاطمه اختصاری و یغما گلرویی

و این روزها باقی خبرها بد است

توی آینده ای که نیست/شدن
انتظار از گذشته خالی بود
فرصت ِ یک ادامه در دیروز
زندگی مثل من سوالی بود؟!‏



مه یار



Thursday

ثبت یک عبور/حضور

تردید شاید فقط مرز باریکی میان حماقت و جسارت باشد. حسرت اما فصلی طولانی است از نا امیدی تا زوال..... زوال تدریجی زوال ِ بی زوال...‏

 با دستهای یخ زده بغضم را باز می کنم و با نگاهی بی معنا و سرد به شعری که نسروه ام خیره می شوم

هنوز هم از خودم می پرسم: " زندگی برای عبور است یا حضور؟" ...  من چقدر سخت بوده ام! چقدر به سختی گذشته ام یا بر من گذشته است! به سختی هنوز هستم!‏

و هنوز خودخواهانه به خودم فکر می کنم هرچند مثل همیشه از خودم بیزارم




مثل یک عقربه اسیر زمان

توی تکرار ِ در پس ِ عادت

خسته ام مثل بچّه از بازی

کاش یک شب بخوابد این ساعت

سید مهدی موسوی

Friday

امشب بامداد هفتم ژانویه دوهزار و دوازده

امشب سخت ترین شب زندگیمه

امشب رو هرگز فراموش نمی کنم

توی یک هاستل به نام چاپمن هستم که توی یک قایق روی یکی از دریاچه های استکهلمه. نیمی از من که از خودش بیزاره با منه. نیم دیگرم که شدیدا دلش از من شکسته و دلخوره با من نیست هر چند همیشه با منه

امشب تلخ ترین شب زندگیمه

امشب رو فراموش نمی کنم

Sunday

بی خیال حرفایی که تو دلم جا مونده

 سیگار رو که ترک کردم فهمیدم که می شه هر چیزی رو ترک کرد. می شه هر چیزی رو کنار گذاشت یا حتی انکار کرد اما بعضی آدمها، بعضی چیزها، بعضی جاها یا حرفها رو هرگز نمی شه فراموش کرد مثل ِ ...‏

....

فرار می کنم از این سه شنبه ی مسموم
فرار می کنم از یک جواب نامعلوم
سوال کردن ِ من از دلیل هایی که...‏
فرار می کنم از مستطیل هایی که...‏
فرار کردن ِ از این چهاردیواری
به یک جهان غم انگیزتر، به بیداری...‏


دو چشم باز به یک سقف ِ خالی از همه چیز
فقط نگاه کن و هیچ چی نپرس عزیز!‏
به خواب رفتنم از حسرت ِ هماغوشی ست
که بهترین هدیه، واقعا ً فراموشی ست...‏

سید مهدی موسوی